تبليغاتX
عشق پاک


عشق پاک

....::::الهي جز تو من ياري ندارم تورا دارم به كس كاري ندارم::::....

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 12:15 توسط داریوش| |

0 عشق يعني شکستن در درون...
0 عشق يعني خورد شدن تا عمق جان....
0 عشق يعني تنهايي تا عروج...
0 عشق يعني انتظار تا شب بيايد ...
0 عشق يعني خود کشي با تيغ تيز ...
0 عشق يعني ديدن پرتگاه جدايي...
0 عشق يعني گريه هاي شبانه زير نور ماه شب 14...
0 عشق يعني التماس...

0 عشق يعني التماس....

0 عشق يعني التماس...

0 عشق يعني سفر زيره نور ماه...

0 عشق يعني قدم زدن توي کوچه هاي خلوت تابستان...

0 عشق يعني خواستن پيوستن از ماه...

0 عشق يعني ديدن دست بريده با تيغ تيز ...

0 عشق يعني بريدن دست چپ هنگام جدايي تا التماس باشد اين کار...

0 عشق يعني نوشتن ديوانگي ها با خون ....

0 عشق يعني نوشتن اسم او با خون خود...

0 عشق يعني مردن...

0 عشق يعني از جسم خود بايد گذشتن...

0 عشق يعني جنون تا حد مرگ...

0 عشق يعني انتقام با تيغ مرگ...

نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 9:22 توسط داریوش| |

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 13:14 توسط داریوش| |

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 14:36 توسط داریوش| |

نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 19:13 توسط داریوش| |

نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 16:24 توسط داریوش| |

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:46 توسط داریوش| |

غم نگاه آخرت تو لحظه ي خدافظي
گريه ي بي وقفيه ي من تو اون روزاي کاغذي

قول داده بوديم ما بهم که تن نديم به روزگار
چه بي دوام بود قول ما جدا شديم آخر کار

         *            *            *

تو حسرت نبودنت من با خيالتم خوشم
با رفتنم از اين ديار آرزوهامو مي کشم
       
کوله بارم پر حسرت تو دلم يه دنيا درده
مثل آواره اي تنها تو خيابوني که سرده

        *             *            *

تا خيالت به سرم ميرنه گريم مي گيره
آروم آروم دل تنگم داره بي تو مي ميره

گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم
بي تو اينجارو نمي خوام ميرمو برنميگردم

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 18:27 توسط داریوش| |

در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه
به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه
کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه
نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه
از این سرگشتگی بیزارم و بیزار
ولی راه فراری نیست از این دیوار
برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود
برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود
در این سرداب ظلمت نور راهی بود
در این اندوه غربت سرپناهی بود
شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد
کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد
اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم
مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 22:45 توسط داریوش| |

 

تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني
آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن

نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 22:42 توسط داریوش| |


Design By : Night Skin